تبليغاتX
خواب خوب بی قفس بودن...

و اکنون

  زمین ِ مادر

          در مدارش        

سبک پای

از دروازه ی ِ پائیز

                  می گذرد.

   

(ا.بامداد) 

 

امروز وقتی ریه هامو پر از هوای یه عصر نیمه سرد پائیزی کردم،

تازه فهمیدم، مدتهاست زندگی نکردم... من کجا خوابم برد؟...

شاید پاییز گذشته بود...

 نفس می کشم و چشام پر از اشک می شه...

 

یادم نمی یاد قبل ترها چی می نوشتم، فقط می دونم که این روزا انقدر حرفامو زمزمه می کنم که یادم میره اونا رو کسی نشنیده...

جدی پائیز شده انگار...

 

"پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد، با این همه از منبر بلند باد بالا که می رود، درختها چه زود به گریه می افتند..."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 1:43  توسط ستاره خاموش  |