
آدمها...
توشون تک و توک کسائی پیدا می شدن که بشه براشون محبت کنار گذاشت...کسائی که با نگاهشون بفهمی اصلا نیازی به صدای از دست رفته ات نداری؛ اما همونقدر که وجودشون بین اون آدما عجیب بود رسیدن به اونا هم همونقدر عجیب بود...
قبل از اون هر روز توی ایستگاه اتوبوس عاشق می شدم و فردا شخص مورد نظر یا رفته بود یا نیومده بود یا گم شده بود...اما این بهترین حالت بود...بهتر از وقتی که اونارو در حال دعوا کردن سرجا تو اتوبوس می دیدمو به اشتباهم پی می بردم...به اینکه اونا هم جای گوش دوتا دهن اضافه دارن.
اما تو اون شهر خاکستری هنوز هم کسی بود، کسی که با من هم دوره بود...کسی که جای دهن یه گوش دیگه هم داشت...حتی جای چشماش.
اونم از اون موردهای عجیب و غریبی بود که روزگار منو برده بود زیر تاریکی...زیر تاریکیه یه سایه...سایه ی یه سوال...سوالی که همه ی فکر و ذکر من رسیدن به جوابش بود و فلسفه ی وجودش...
چرا نمی شد؟ چرا بعضی چیزا غیر ممکن بود؟...
باور کن چیزهایی وجود دارن که غیر ممکن باشن، حتی اگه تو بگی نه...باور کن.
-------
این آهنگ تیتراژ فیلم هم نفس ِ...دلم می خواد همه گوش بدن...
***
دیروز از جلوی بتهوون رد می شدم یهو هوس کردم برم تو و چند تا نوار بخرم...
دلم خواست برم قسمت نوارها و آلبوم های قدیمی...
مدتها بود دنبال کاست ((سکوت سرشار از ناگفته هاست)) بودم...نواری قدیمی که سی دی هم نداشت.
دکلمه اشعار مارگوت بیکل با صدای استاد دکلمه، احمد شاملو. اولین بار که گوش دادم انقدر لذت بردم که تا شب چند بار گوش دادم تا خوابم برد...
موسیقی بین اشعار انقدر آرامش بخش و فوق العاده است که آدم سیر نمی شه...پیانوی استاد بیات و شاملو که می خونه:
((عشق ما نیازمند رهاییست
نه تصاحب...))
تصمیم گرفتم برم چند تا از این نوار بگیرم و به آدمای دوروبرم هدیه بدم...
نوار بعدی نواری بود به نام ((از روی سادگی)). اینو قبلا هم شنیده بودم اما نداشتمش.
آلبومی که خواننده اش اونو به محمد نوری تقدیم کرده و توی جلدش نوشته: ترانه هایی خوانده ام، از سر دلتنگی، با امیدواری، از روی سادگی...
ماله ساله هفتادونه...آوای حنانه.
((امشب از فاصله ی بین دو موج ماهی نقره ای یاد تو را می گیرم،
ماهی نقره ای یاد تو را می گیرم...
امشب از پشت سرا پرده ی ابر ماه را می دزدم می گذارم به سر سبز سپیدار بلند...))
در کل به نظرم کار سنگینی اومد، یا به قول خواننده اش:(( سرشار از متانت و فروتنی...))
صدای مهران مدیری به نظر من بی عیب و نقصه...و باز هم موسیقیه بابک بیات وفردین خلعتبری.
((کلاسیک و رویاها)) که آثار کلاسیک موتسارت، باخ، ویوالدی....و از مجموعه مدیتیشنه...اونم چیز عجیبی بود.

((یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگهای جوانش معنی کند
از آینه بپرس، نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنها تر از تو نیست؟
پیغمبران رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند؟
این انفجارهای پیاپی و ابرهای مسموم، آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گل ها را بنویس... .))
-------------
امروز 40 روزه که از پرواز بابک بیات می گذره...پرنده ی مهاجر موسیقی ایران...
دلم گرفته...
نباید فراموش بشه...
مراسم 40 ام استاد بیات هم تو تالار اندیشه است فکر کنم ساعت 3 بعد از ظهر. (حسابان فردا چه اهمیتی داره؟)