اوریانا...تو استاد رویاهای آینده ی من بودی...تو قرار بود در آینده درسهای بزرگی به من بدی، درست مثل حالا...آنقدر در رویاهای آینده گم شدم که فراموش کردم تو هم مثل هر انسان دیگری روزی به پایان می رسی...آرزو داشتم خبر مرگت را با قلم روزنامه نگاریم به مردم بدم...من خیلی بلند پروازی کردم...اوریانا.
اینبارمی خواهم مثل یک خبرنگار یا یک روزنامه نگار واقعی خبر مرگت رو بدم، می دونم که بهم افتخار می کنی:
"اوریانا فالاچی، خبرنگار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی بر اثربیماری سرطان درهفتادوهفت سالگی در گذشت..."

" زنده شدن ارزش درد کشیدنو داره! حتی اگه به قیمت عذاب کشیدنو مُردن تموم بشه!..زندگی وجود داره!..یه چراغی روشن میشه! صدایی می شنوم!یه نفر می دوه٬ فریاد می زنه٬ نا امید میشه! ولی هزاران هزار نفر به دنیا میان! صدهزار تا بچه! بچه هایی که خودشون یه روز پدر و مادر های سالهای بعد میشن! زنده گی نه به تو احتیاج داره٬ نه به من!تو مُردی!منم شاید بمیرم!ولی مهم نیست٬ چون زندگی نمی میره!"
( نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد، اوریانا فالاچی )