تو این گرمای مضحک و تابش بیش از حد مستقیم آفتاب، مقصدت هر جا که باشه فقط سعی می کنی خودت رو به یک سایه یا یک مکان خنک برسونی...از جلوی دکه روزنامه فروشی که رد میشی چشمت به تیترهای سیاه و بزرگ روزنامه می افته و با این که گرمته برای یه نگاه کوتاه می ایستی...((برانکو مقصر اصلی...دستگیری وضرب و شتم هفتاد نفر درتجمع زنان...جزئیات سفر رئیس جمهور به چین...صحبتهای رهبر معظم انقلاب با اهالی دولت)) خبر های زیاد دیگری هست ولی فکر می کنی همین ها کافیست تا یک روزت را خراب کند و حسرت خواندنشان را به دلت می گذاری و میروی...
داغی آسفالت خیابون پاهاتو می سوزونه...
***
راستی خداحافظ 
خوش باشید بدون ما...
اگه تلخه باختنه ما تو یه مشت نگاهو تصویر، زدن گلای عشقو بزارین به دست تقدیر
اگه چشمای منو تو اشک شادی رو ندارن ، دلامون برای بردن گل آرزو می کارن... .
خوبه بین این همه آهنگ که برای تیم ملی فوتبال ایران خونده شده چند نفر هم به فکر وقتی بودن که تیم ببازه و این آهنگارو خوندن.
وقتی فوتبال جام جهانی رو نگاه می کنی، بخصوص اگه بازی ایران هم باشه، انگار تا آخر بازی باید این استرس لذت بخش رو تحمل کنی؛ من که دیروز رسما وسط بازی سرم درد گرفت... .
با خودم دیدم خوب این مهمه که ما ببریم و کل دنیا ایران رو بخاطر چیزی بغیر از انرژی هسته ای و مسئله ی تروریست و آقای احمدی نژاد بشناسند و اینکه مقام ایران در فوتبال پیشرفت کنه اما حالا که نبردیم چی؟
بعد از یه بازی فوتبال مهم اگه ببریم همه مشکلاتتو فراموش می کنی ولی اگه ببازیم تا یه مدت نمی تونی کاری بکنی...جز اینکه یا حالت گرفته باشه و بشینی یه گوشه یا در شرایط بدتری گریه کنی یا اینکه واقعا اونقدر برات مهم نباشه و ادعا کنی: آره اینا تابلو بود می بازن و از این حرفا...
ولی مشکل من همیشه این بوده که از این حالت خیلی بدم میاد، از اینکه تو فوتبال همه به دو دسته تقسیم می شن:تیم خوب و تیم بد.این ماهیت فوتباله...در واقع اگه اینطوری نبود فوتبالی شکل نمی گرفت.
و همیشه بعد از هر شکستی من به خودم می گم آخه چرا ما باید جزء دسته ی دوم باشیم؟
و در شرایطی که همه تلاش خودشونو کرده باشن این تقصیر کسی نیست و تو به هیشکی نمی تونی گیر بدی و داغون می شی!
از بازی بعد می تونید مسابقات ایران روبطور مستقیم از وبلاگ سپید و سیاه ببینید!
آخه دیدم همه دارن این کارو می کنن و بیچاره صدا و سیما چه گناهی کرده این همه بیافته تو خرج...
به قول عادل:(( مهم اینه که ما رفتیم جام جهانی، نتیجه اصلا مهم نیست!))
_ امروز بازی ایران- بوسنیه...دلم می خواد برم استادیوم.
_ آره حتما می خوای بری وحید هاشمیانتو ببینی!!!(با خنده)
_ یعنی تو دلت نمی خواد که بری؟
_ نه بابا دیوونه شدی؟ می دونی اونجا چه خبره؟ پره عمله اس!!! تو خونه تون بشین ببین اون بلوز وحیدتم بپوش ذوق کنی!( با قهقهه!)
_ ولی خوب بازم اگه می رفتیم عالی بود.
...و ادامه ی تمسخرات دوستم.
می دونی اگه ما رو راه می دادن، اگه این مصوبه تصویب می شد، خوب یه اتفاق جدید می افتاد و اونا همزمان با این اتفاق می تونستن شروع کنن و فضای استادیوم ها رو کنترل کنن تا فضا سالم تر بشه و همه ی اقشار جامعه بتونن برن فوتبال کشورشونو از نزدیک ببینن...
مگه کشورهای دیگه، پیرمرد و پیرزن و بچه و بزرگ نمیرن استادیوم؟ مگه این یه امر طبیعی نیست؟
ولی خوب توی این کشور...نباید از این انتظارات داشت.
وقتی رئیس جمهور تند روبرای محبوبیت بیشتر پیشنهاد ورود بانوان به ورزشگاهها رو میده و هم جناحان خودش اونو سرزنش می کنن، چرا؟ چون که زنان هم نباید پای برهنه ی مرد رو ببینن!!!!!! و رئیس جمهور هم در کمال دو روئی از آنها به خاطر این تذکر تشکر می کند، چه حرف مسخره ایست این حرف من...
در مجلسی که درصد عظیمی از نمایندگانش مردن و زنان نماینده اش اصلا به چنین چیزایی فکرم نمی کنن و کاش نبودن که جز محدود کردن بیشتر خانوم ها کار دیگه ای انگار بلد نیستن...
این بار هم فوتبالو از تلویزیون می بینیم هم ما و هم اونایی که می تونن برن ولی طاقت اون فضای کثیفو ندارن...اینم می زاریم رو بقیه ی برنامه هایی که در پروژه ی دوباره می سازمت وطن اجرا بشه!